سلطان سس

شاهرخ ظهيري در شهر ملاير و در سال 1309 به دنيا آمد. او اولين فرزند خانواده بود. پدر ملايري و مادري تهراني داشت. ظهيري در خانواده‌اي تاجرپيشه زاده شد پدرش در زمان تولد او به تجارت فرش مشغول بود اما بعد از آنكه تجارت فرش در ملاير دچار ركود شد دست از بازار فرش كشيد و خانواده را به تهران كوچ داد. خانواده مادري او نيز تاجرپيشه بودند و بيشتر با روسيه مبادله تجاري داشتند. پس از مهاجرت خانواده به تهران، خواهرش آذرميدخت به دنيا آمد كه بعدها به حرفه معلمي روي آورد. برادر كوچكش نيز چندي بعد به دنيا پا گذاشت. با اينكه شاهرخ ظهيري چندصباحي را به شغل معلمي گذراند، اما هرمز، برادر كوچك او، حرفه پزشكي را در پيش گرفت تا آنجا كه به رياست بيمارستان آمريكايي سابق و ساسان فعلي تهران نيز رسيد. هرمز ظهيري استاد دانشگاه USC كاليفرنياي جنوبي را نيز در كارنامه دارد. شاهرخ ظهيري، دوران دبستان و دبيرستان را در قم گذراند. شغل پدر، خانواده را پس از دو سال زندگي در تهران به قم كوچاند. در سال 1314 و در زمان اوج قدرت رضاشاه، رياست اداره انحصار ترياك كه زيرنظر وزارت ماليه بود، به پدر شاهرخ ظهيري رسيد و به ناچار خانواده راهي قم شد. ظهيري، دوران دبيرستان را در رشته ادبي و در دبيرستان حكيم نظامي قم به پايان رساند. پس از آن از سد كنكور كه آن موقع چندان بلند و غول‌آسا نبود، گذشت و در رشته حقوق دانشگاه تهران به ادامه تحصيل پرداخت. ظهيري البته در كنار تحصيلات دبيرستاني، مدتي هم به تحصيلات حوزوي مشغول بود و با مسائل فقهي آشنايي داشت كه همين عامل در گرايش او به رشته حقوق دانشگاه تهران موثر بود.
معلمي با 64 تومان حقوق
شاهرخ ظهيري، اولين شغل خود را در حرفه معلمي دبستان تجربه كرد. در زماني كه او تازه سال پنجم دبيرستان را به اتمام رسانده بود پدرش بر اثر ابتلا به سل دار فاني را وداع گفت. بنابراين سرپرستي خانواده به شاهرخ ظهيري رسيد. دولت وقت آن زمان شرايط اشتغال را براي او با معافي كفالت سربازي و سپس استخدام در اداره فرهنگ قم با مدرك تحصيلي پنجم دبيرستان فراهم كرد. تاريخ استخدام او مهرماه 1328 بود در حالي كه 18 سال بيشتر نداشت. از حقوق 64 توماني تدريس، ماهانه 10 تا 12 تومان آن خرج اجاره‌خانه مي‌شد. با اين حال هزينه خانواده ظهيري از محل ديگري نيز تامين مي‌شد روي يك دستگاه كاميون كه از پدر او به ارث رسيده بود راننده‌اي گماشته شده بود كه بخشي از هزينه‌هاي خانواده را تامين مي‌كرد. با اين حال، شاهرخ ظهيري همزمان با تدريس در كلاس چهارم دبستان در سال 1329 با قبولي در كنكور در رشته حقوق دانشگاه تهران تحصيلات دانشگاهي را آغاز كرد. ظهيري يكي از دلايل اصلي علاقه به تحصيل در رشته حقوق را روحيه شيخوخيت و كدخدامنشي خود مي‌داند. او مي‌گويد: «از همان دوران جواني براي حل‌وفصل مشكلات ديگران و رفع اختلاف‌هاي موجود ميان افراد، خود را شايسته نشستن بر جايگاه داوري و قضاوت مي‌ديدم.»
700 تومان درآمد در دهه 30
ظهيري، سال دوم تحصيل در دانشكده حقوق را مي‌گذراند كه از اداره فرهنگ قم درخواست انتقال به تهران را داد. اما به جاي انتقال به تهران به شهرستان كرج منتقل و در يكي از دبيرستان‌هاي كرج به تدريس تاريخ و ادبيات مشغول شد. حال حقوق ماهانه او 150 تومان بيشتر شده بود. حقوق بازنشستگي پدر و درآمدي كه از محل كاميون حمل بار به دست مي‌آمد مجموع درآمد خانواده را در آن زمان به ماهي 600 تا 700 تومان رسانده بود. اين درآمد 700 توماني زندگي خوب و مرفه‌اي براي خانواده ظهيري در دهه 30 به ارمغان آورده بود.
اشتغال در كارخانه درخشان‌يزد
اما تمام دغدغه شاهرخ ظهيري جوان در معلمي خلاصه نمي‌شد. او كارآفريني را در انديشه خود مي‌پروراند، در حالي كه تحقق چنين آرزويي از مسير كارمندي دولت و حرفه معلمي نمي‌گذشت. بنابراين در سال 1337 ضمن تدريس در دبيرستاني به نام سد كرج در تهران، صبح‌ها در فروشگاه مركزي كارخانه پارچه‌بافي درخشان‌يزد با حقوق ماهانه 350 تومان مشغول به كار شد. او در آن زمان موفق شده بود براي تدريس به دبيرستان‌هاي تهران منتقل شود.
عشق جنتي
شاهرخ ظهيري هرچند حرفه معلمي را از ابتدا براي خود برگزيده بود اما اين شغل چندان نيز براي او شگون نداشت. تدريس در دبيرستان دخترانه جنت در محله قلهك تهران واقعه‌اي را براي شاهرخ ظهيري رقم زد كه به‌زعم وي پس از گذشت بيش از نيم قرن هنوز در قلب و روح خود آن را حس مي‌كند. تعريف حال و هواي آن روزگار از زبان ظهيري خواندني است: «در آن زمان من جواني مجرد بودم كه به قول دوستان انسان خوش‌برخوردي هم بودم. بايد كم‌كم خود را براي ازدواج و تشكيل خانواده آماده مي‌كردم. بعد از مدتي تدريس در دبيرستان جنت، يكي از دانش‌آموزان دبيرستان كه دختر بسيار خوش‌برخورد، ساعي و در عين حال زيبا و جذابي بود، توجه مرا به سوي خودش جلب كرد. اين توجه رفته‌رفته به دلبستگي عميقي به آن دختر در قلب من تبديل شد. پس از مدتي احساس كردم آن دختر هم متقابلا به من علاقه و دلبستگي پيدا كرده است.» ظهيري خاطره‌اش را اينگونه ادامه مي‌دهد، «هر دو سخت عاشق و دلبسته هم شده بوديم. از آن عشق‌هايي كه مشابه آن را بيشتر در كتاب‌‌ها و فيلم‌هاي سينمايي مي‌توان سراغ گرفت. شب و روز از عشق آن دختر آرام و قرار نداشتم. مي‌دانستم كه او هم وضعيتي شبيه به من دارد.» اما اين عشق سوزان سرانجام سوزان‌تري داشت: «... براي خواستگاري كسي را همراه خود نبردم. پدر دختر درباره شغل و حرفه‌ام سوال كرد. گفتم ليسانس حقوق هستم و شغل اصلي‌ام دبيري آموزش‌وپرورش است. در بازار هم كار مي‌كنم. اما پدر دختر در نهايت سنگدلي گفت به معلم جماعت دختر نمي‌دهم.» آنگونه كه ظهيري مي‌گويد، آن دختر به اجبار پدر به ازدواج يك جناب سرهنگ درمي‌آيد، اما پس از مدتي دست به خودكشي مي‌زند. عشق بي‌سرانجام به آن دختر و طعنه پدر خانواده دختر مورد علاقه شاهرخ ظهيري جوان سنگ بنايي شد براي جهش به سوي كسب و كار. فروشگاه منسوجات كارخانه درخشان يزد در مقابل سبزه‌ميدان تهران، براي شاهرخ ظهيري در حكم ايستگاه اول قطاري بود كه او را تا قله صنعت‌غذايي ايران رساند. كارخانه درخشان يزد علاوه بر فاستوني، پتوهاي مرغوبي را توليد مي‌كرد كه باب دل اكثر مردم آن دوره بود. اين فروشگاه را فردي به نام هراتي هدايت مي‌كرد كه از بستگان نزديك شاهرخ ظهيري بود. فروشگاه درخشان يزد در عين حال سالانه ميليون‌ها متر پارچه موردنياز تهيه يونيفورم‌هاي ماموران و افسران شهرباني كل كشور را تامين مي‌كرد. ظهيري خود مي‌گويد، اولين روزي كه براي كار وارد فروشگاه شد، چهارپايه‌اي به او دادند و تا مدت‌ها او در گوشه‌اي از فروشگاه روي آن مي‌نشست و رفت‌وآمد مشتريان را نظاره مي‌كرد. اما اين براي ظهيري جوان و تحصيلكرده و در عين حال اتوكشيده آن زمان خوشايند نبود. پس بايد به دنبال راهي مي‌گشت تا قابليت‌هاي خود را در عرصه كسب‌وكار نشان دهد. سرانجام نقطه جهش در فروشگاه درخشان‌يزد زده شد.صبح يكي از همان روزهايي كه شاهرخ ظهيري خود را به فروشگاه محل كار مي‌رساند، اتفاق مهمي مي‌افتد. از رئيس اداره تداركات شهرباني وقت نامه‌اي مي‌رسد كه هراتي را در شوك فرو مي‌برد. در آن نامه اعلام شده بود كه شهرباني ديگر قصد خريد پارچه يونيفورم از درخشان يزد را ندارد. در آن زمان، شهرباني كل كشور همه‌ساله ميليون‌ها متر پارچه موردنياز تهيه يونيفورم‌ ماموران و افسران خود را از كارخانه درخشان يزد خريداري مي‌كرد و از محل فروش آن سود خوبي نصيب كارخانه درخشان يزد مي‌شد. اما نامه فسخ قرارداد شهرباني كل كشور وقت با درخشان‌يزد، تهديد بزرگي براي ادامه كار اين كارخانه محسوب مي‌شد. پس شاهرخ ظهيري بايد دست به كار مي‌شد. او هراتي، مسوول فروشگاه را مجاب كرد كه مي‌تواند اين مشكل را حل كند و دو روز فرصت خواست. شاهرخ ظهيري كه در آن زمان اواخر سال سوم دانشكده حقوق را مي‌گذراند و تا گرفتن ليسانس حقوق فاصله‌اي نداشت، صبح فرداي آن روز قدم‌زنان راهي شهرباني كل كشور شد. از پلكان ورودي كاخ شهرباني بالا رفت و سراغ دفتر رئيس اداره تداركات را گرفت، اما نگهبان مسلح كاخ مانع ورود او ‌شد. اصرار او باعث مي‌شود راه دفتر افسر نگهبان را به او نشان دهند. ظهيري در اين باره مي‌گويد: «آن روز موفق شدم وقت ملاقاتي براي صبح فرداي آن روز با عالي‌ترين مقام شهرباني كل كشور به دست آورم.» ساعت 6 صبح روز بعد در دفتر تيمسار رئيس اداره تداركات شهرباني حاضر شدم. فرصت زيادي نداشتم، پس شروع كردم: «جناب تيمسار من كارمند فروشگاه كارخانه درخشان‌يزد هستم. گويا امسال دستور فرموده‌ايد كه شهرباني ديگر از كارخانه ما پارچه نخرد. در حالي كه پارچه‌هاي كارخانه درخشان‌يزد به تصديق همه اهل فن هم كيفيت بالايي دارد و هم قيمت آن بسيار منصفانه و رقابتي است. بنابراين امروز خدمت رسيده‌ام تا تقاضا كنم آن دستور را لغو بفرماييد، چون اگر دستور جنابعالي اجرا شود علاوه بر خسارت سنگين به كارخانه، من و عده زيادي از كاركنان آن بيكار و رزق و روزي خود را از دست خواهيم داد.» صحبت‌هاي آن روز و آن ساعت شاهرخ ظهيري اثر خود را گذاشت. تيمسار بي‌آنكه پاسخي به او بدهد گوشي تلفن را برداشت و به آجودان خود با لحن خشك و آمرانه دستور داد: «پارچه امسال را هم از درخشان‌يزد بخريد.» اين اقدام ظهيري در آن زمان سروصداي زيادي در بازار به پا كرد و باعث شد تا بسياري تجار سرشناس آن وقت بازار براي شاهرخ ظهيري جوان حساب جداگانه‌اي باز كنند. هراتي، مسوول فروشگاه نيز مبلغ 500 تومان پاداش براي او در نظر گرفت.
ترخيص‌كار شركت ماشين‌هاي فلاحتي
عزم و اراده شاهرخ ظهيري، راه را براي موفقيت او هموارتر كرد. كارفرماي او وضع مالي مساعدي پيدا كرد و تصميم گرفت فعاليت خود را به حوزه‌هاي ديگري هم گسترش دهد. بنابراين شركتي به نام شركت ماشين‌هاي فلاحتي تاسيس و نمايندگي ماشين هاي كشاورزي نظير تراكتور و كمباين را از شركت آستين انگليس گرفت و همزمان موفق به اخذ نمايندگي اتومبيل‌هاي بي‌ام‌و از آلمان غربي آن زمان شد. محل شركت جديد در جاده قديم شميران، شريعتي امروز بود. در آن زمان، كه مقارن بود با سال 1332 و دوران پس از كودتاي 28 مرداد، ظهيري به دستور هراتي از فروشگاه كارخانه درخشان‌يزد به شركت ماشين‌هاي فلاحتي منتقل و مسووليت گشايش اعتبارات اسنادي امور گمركي و ترخيص خودروها و ماشين‌آلات وارداتي از گمرك خرمشهر را به دست گرفت.
شيخ كانوو!
در دهه 30 خورشيدي، هنوز خط مونتاژ خودروي پيكان توسط برادران خيامي در ايران به راه نيفتاده بود. بنابراين خودروهاي مورد نياز كشور از آمريكا، انگليس، آلمان و فرانسه و برخي كشورهاي اروپايي وارد ايران مي‌شد. ترخيص خودروهاي سواري كه توسط شركت ماشين‌آلات فلاحتي وارد گمرك خرمشهر مي‌شد برعهده شاهرخ ظهيري بود. مراحل ارسال اين خودروها به تهران نيز روش خاصي داشت كه ظهيري خود مسوول آن بود. خودروهاي سواري به صورت كارواني توسط راننده‌هايي كه براي آنها در نظر گرفته مي‌شد، راهي تهران مي‌شدند. ظهيري در اين‌باره مي‌گويد: من سوار بر يك خودرو و در پيشاپيش كاروان خودروها به راه مي‌افتادم. سرعت حركت خودروها از 10 كيلومتر در ساعت شروع مي‌شد و از نيمه راه تا تهران به حدود 80 كيلومتر در ساعت مي‌رسيد. راننده‌ها محلي و اهل همان خرمشهر بودند. خرمشهري‌ها به كسي كه با خودرو در پيشاپيش كاروان حركت مي‌كرد «شيخ كانوو» مي‌گفتند كه كلمه كانوو در زبان محلي معادل همان كلمه convoy انگليس و شيخ هم به معني رئيس و پيشقراول كاروان بود.»
انتقال به شركت ايران و غرب
پيشرفت كاري شاهرخ ظهيري رفته رفته او را به وزنه‌اي كارآمد در فضاي كسب و كار آن زمان تبديل كرده بود تا آنجا كه هراتي روزي ظهيري را به دفتر محل كار كشانده و خطاب به او مي‌گويد: «شما به لقمه بزرگ براي دهان من تبديل شده‌ايد، چرا كه آقاي صراف‌زاده پيغام داده و از من خواسته كه شما را براي همكاري نزد ايشان بفرستم.» صراف‌زاده همشهري هراتي و از ثروتمندان و كارخانه‌داران معروف يزدي و نماينده مردم يزد در مجلس شوراي ملي وقت بود. او سمت رياست كميسيون بودجه مجلس را هم برعهده داشت و فردي بسيار پرنفوذ بود. در آن زمان، صراف‌زاده يكي از سهامداران اصلي شركت «ايران و غرب» بود. دفتر اين شركت در خيابان شاهرضاي سابق و انقلاب فعلي در مجاورت هتل تهران پالاس قرار داشت. اسداللـه علم وزير دربار و دكتر بوشهري كه در آن زمان شوهر اشرف پهلوي خواهر شاه سابق بود، از شركاي صراف‌زاده بودند. آن سه نفر بعدها گروهي را به نام گروه ماه تاسيس كردند كه نوعي شركت هلدينگ محسوب مي‌شد. به هر حال، شاهرخ ظهيري براي ادامه فعاليت راهي شركت ايران و غرب شد. پس از مدتي كوتاه كه شاهرخ ظهيري در شركت ايران و غرب به فعاليت مشغول شد، به مديرعاملي يكي از شركت‌هاي تابعه آن به نام شركت مهكشت رسيد كه در كار واردات ماشين‌آلات كشاورزي بود. اين شركت زيرمجموعه شركت‌هايي بود كه زير عنوان گروه ماه به صورت هلدينگ كار مي‌كردند. ديگر شركت‌هاي اين گروه عبارت بودند از شركت ماه موتور، ماهيار، ماهساز كه سهامداران آن علم وزير دربار، مهدي بوشهري شوهر اشرف پهلوي و صراف‌زاده بودند. شاهرخ ظهيري در آن مقطع علاوه بر مديرعاملي شركت مهكشت، مدير فروش شركت ايران و غرب نيز بود.
اخراج از كاخ اشرف
يكي ديگر از كارهاي شاهرخ ظهيري در شركت مهكشت علاوه بر اداره شركت، اين بود كه به‌عنوان منشي مخصوص مهدي بوشهري شوهر اشرف پهلوي تعيين شد. بوشهري از كودكي در فرانسه تحصيل كرده بود و در آن كشور اقامت داشت، هرچند به زبان فارسي صحبت مي‌كرد اما سواد نوشتن و خواندن به زبان فارسي را نداشت،بنابراين ظهيري براي انجام امور اداري و مكاتبات بوشهري دركنار او قرار گرفت. يكي از وظايف ظهيري در آن برهه، رساندن چك‌ها و گزارش‌نامه‌‌هاي مالي به بوشهري براي امضا بود، به همين خاطر كارت مخصوصي براي ورود به كاخ او و اشرف پهلوي كه در سعدآباد مستقر بود، صادر شده بود. ظهيري خاطره تلخي از آن دوران دارد: «در يكي از روزها حدود ساعت 10 صبح بود كه من روي مبلمان طبقه همكف كاخ در انتظار بوشهري نشسته بودم. به ناگاه متوجه شدم كه اشرف از پله‌ها پايين مي‌آيد. او تا چشمش به من افتاد گفت: شما كي هستيد و اينجا چه كار مي‌كنيد؟ گفتم من معاون آقاي بوشهري هستم و كارهاي امضايي را خدمت‌شان آورده‌ام. گفت: با چه مجوزي وارد كاخ شده‌ايد؟ من كارت مخصوص را به ايشان نشان دادم. گفت: اين منزل شخصي است نه اداره! غلط كرده‌ايد كه وارد منزل من شده‌ايد! كارت را از من گرفت و به سربازان نگهبان كه مسلح بودند دستور داد مرا از كاخ اخراج كنند.» ظهيري جوان و پرغرور با اين برخورد ديگر هيچگاه به شركت ماه بازنگشت اما دست از فعاليت نيز نكشيد. او بلافاصله در شركت آفتاب شرق در خيابان فردوسي كه متعلق به محلوجي ها (اكبر، اصغر، خليل) بود، به سمت مدير فروش تراكتورها مسي فرگوسن انگليس منصوب و مشغول به كار شد. اما دست تقدير، سرنوشت ديگري را براي او رقم زد. با آمدن سرلشكر رياحي به وزارت كشاورزي، سياست‌هاي دولت وقت درخصوص تهيه و تامين ماشين‌آلات كشاورزي دستخوش تغيير شد. به اينگونه كه وزارت كشاورزي قراردادي براي ساخت تراكتور با كشور روماني منعقد كرد و به اين ترتيب اولين كارخانه تراكتورسازي در تبريز راه افتاد. بعد از تاسيس اين كارخانه، كسب و كار شركت آفتاب شرق كه در كار واردات تراكتور و ساير ماشين‌آلات كشاورزي بود كساد شد. پس از آن بود كه ظهيري به كار دولتي روي آورد. او به مدت چهار سال در سمت مدير مالي و ذي‌حساب در سازمان آب و برق گيلان مشغول شد. پس از چهار سال فعاليت در گيلان، او ديگر نتوانست در آن ديار بماند و عازم تهران شد. ظهيري در بازگشت به تهران بار ديگر ارتباط خود را با تشكيلات شركت ايران و غرب و شخص صراف‌زاده برقرار كرد. به توصيه صراف‌زاده و شركا ظهيري براي راه‌اندازي يك شركت صنايع غذايي ترغيب شد. در آن زمان صنايع غذايي در ايران از محدوده توليد كمپوت و رب گوجه‌فرنگي و توليدات فله‌اي ديگري چون خيارشور و ترشي فراتر نمي‌رفت. محصولات آمريكايي و اروپايي نيز بازار ايران را در دست داشتند. ظهيري به دليل توجه روزافزون مصرف‌كنندگان به محصولات كنسرو شده به اين سمت رفت و مقدمات تاسيس شركت مهرام را فراهم كرد. سال 1349 بود و ظهيري اولين دفتر شركت مهرام را در پاساژ سلامت واقع در خيابان سعدي‌جنوبي راه‌اندازي كرد. رقباي بزرگي نيز در دور و اطراف مهرام در آن زمان وجود داشتند. قبلا شركت كنسروسازي يك‌و‌يك در دشت مرغاب استان فارس احداث شده بود. چند ماه پس از راه افتادن مهرام، شركت كنسروسازي چين چين خراسان فعاليت خود را شروع كرد. با اين حال، ظهيري از ميان محصولات كنسروي و غذايي، توليد سس را انتخاب كرد. ايده توليد سس مهرام البته به پيشنهاد باجناق شاهرخ ظهيري بازمي‌گردد. ظهيري خود در اين‌باره مي‌گويد: «در آن زمان باجناق من با يك ايراني ديگر در بورسيه معروف صنايع غذايي كرافت (‌kraft) آمريكا كه محصولاتش به تمام دنيا صادر مي‌شد، كارآموزي كرده بودند. آنها بعد از بازگشت به ايران به من پيشنهاد كردند كه يك كارخانه توليد سس راه‌اندازي كنيم. قبول كردم و به وزارت صنايع رفتم و مجوز احداث يك كارخانه توليد سس را در شهر صنعتي البرز قزوين گرفتم.» در عين حال، در سال 1351 در حالي كه اولين محصولات توليدي مهرام رفته رفته جاي خود در ميان مصرف‌‌كنندگان ايراني باز مي‌كرد، ظهيري با 30 سال خدمت كه پول پنج سال آن را يكجا به حساب دولت ريخته بود، خود را از خدمات دولتي بازنشسته كرد.
خريد كارخانه وردا از پسر اشرف
استاندارد كرافت آمريكا، شرايط ويژه‌اي را براي توليد سس تعريف مي‌كرد. شرايطي كه در ايران آن زمان دست و پاي شاهرخ ظهيري را براي توليد سس مهرام بسته بود. براساس اين استاندارد، درصد اسيد سس توليدي بايد پايين‌تر از سركه‌هاي معمولي مي‌بود. بنابراين توليد محصول سس مهرام به سركه مرغوب و استاندارد نياز داشت، در حالي كه آن نوع سركه در بازار آن موقع پيدا نمي‌شد. پس ظهيري بايد راه چاره‌اي براي توليد سس مهرام مي‌انديشيد. در آن زمان كارخانه توليد سركه وردا در تهران فعاليت داشت كه متعلق به شهرام پهلوي‌نيا، پسر اشرف پهلوي بود. اين كارخانه قادر بود سركه استاندارد مورد نياز شاهرخ ظهيري را تامين كند. ظهيري براي خريد اين كارخانه وارد مذاكره شد و در نهايت توانست وردا را به مبلغ 30 ميليون تومان از شهرام پهلوي‌نيا خريداري كند. با خريد كارخانه وردا، مهرام وارد مرحله توليد شد. ظهيري بلافاصله دو خط توليدي يكي از انگليس و ديگري از آلمان در مهرام به راه انداخت. كارخانه سركه وردا را هم با ماشين‌آلاتي كه از آلمان وارد كرد بازسازي نمود. در شروع كار، شركت مهرام براي توليد هفت نوع سس، يعني سس مايونز، سس فرانسوي، سس هزار جزيره، سس ايتاليايي، سس ساندويچ و سس ماهي و كچاپ برنامه‌ريزي كرده بود. ظرفيت رسمي توليد كارخانه نيز در آن زمان 2 تا 3 تن معادل 100 كارتن بود. اما جا انداختن فرهنگ مصرف سس مهرام در ميان ايرانيان آن زمان براي ظهيري و تيم او به مراتب سخت‌تر از راه‌اندازي كارخانه بود. مردم آن زمان تاكنون چنين محصول غذايي را نه چشيده و نه حتي ديده بودند. بنابراين ظهيري دست به ابتكاري جالب زد.
تاكتيك رواني براي جلب مشتري
مهم‌ترين كاري كه براي فروش محصولات مهرام بايد انجام مي‌شد، ايجاد اشتهاي كاذب نسبت به آن محصولات در ميان مردم بود. دستيابي به آن هدف نيز نيازمند پياده كردن يك سلسله تاكتيك‌هاي رواني بود كه ظهيري درباره آن چنين توضيح مي‌دهد: «روزها كارمان اين بود كه كاميون‌هاي پخش محصولات مهرام را به پيچ شميران مي‌فرستاديم. بلافاصله افراد آموزش‌ديده‌اي را نيز به عنوان مشتري به مغازه‌هاي پيچ شميران مي‌فرستاديم و هركدام انواعي از محصولات مهرام را خريداري مي‌كردند. مغازه‌دار هم كه مي‌ديد براي محصولات ما آن همه مشتري پيدا شده، رفته‌رفته ميل بيشتري به خريد از ما پيدا مي‌كرد. به اين ترتيب فروش محصولات مهرام در مدت كوتاهي رونق گرفت.» كارخانه مهرام، در ابتداي انقلاب اسلامي با مشكلاتي مواجه شد. اما با شكستن اعتصاب‌ها، كارگران به واحدهاي توليد بازگشتند و فعاليت مهرام نيز از سر گرفته شد. شروع جنگ تحميلي نيز بر توليد مهرام اثر گذاشت كه از آن جمله مي‌توان به واردات مواد اوليه و بسته‌بندي محصولات مهرام اشاره كرد. اما مزايايي نيز در دامان مهرام گذاشت چراكه با بسته شدن درهاي مملكت به روي ورود كالاهاي مشابه خارجي، محصولات مهرام در كشور جاي خود را باز كرد.
مهرام در قفسه فروشگاه‌هاي آمريكايي
داستان صادرات محصولات مهرام به آمريكا نيز شنيدني است. در آن زمان، ايران به زير تيغ تحريم ايالات‌متحده رفته بود. اما ظهيري موفق شده بود محصولات مهرام را به آمريكا صادر كند. او در اين باره مي‌گويد: «ما ناچار بوديم محصولات خود را از طريق دوبي به آمريكا صادر كنيم. محموله صادراتي ما 15 روزه با كشتي از دوبي به آمريكا مي‌رسيد. يكي از حاميان ما در آن زمان آقاي نهاونديان معاونت وزارت بازرگاني سابق و رئيس فعلي اتاق بازرگاني ايران بود كه ما را تشويق مي‌كرد به هر مقدار كه شده محصولات مهرام را به آمريكا و كانادا صادر كنيم. محموله‌هاي صادراتي مهرام در بندر لس‌آنجلس در غرب آمريكا از كشتي تخليه و از آنجا ميان فروشگاه‌هاي معتبر آمريكا توزيع مي‌شد و مشتريان پروپاقرصي هم داشت.»
ظهيري در اتاق بازرگاني
پس از خاتمه جنگ تحميلي، مشكلات اقتصادي به گونه‌اي ديگر بر سر جامعه صنعتي ايران خراب شد. بانك مركزي در آن زمان اعتبارات شركت‌هاي خصوصي را تا 50 درصد كاهش داد و به اين ترتيب واحدهاي توليدي بخش خصوصي براي خريد و تامين مواد اوليه با مشكل مواجه شدند. شركت مهرام نيز كه تا پيش از اين در قالب سهامي خاص فعاليت مي‌كرد به ناچار به سهامي عام تبديل شد و با ورود 50 درصد سرمايه شركت به بورس جان تازه‌اي گرفت. شاهرخ ظهيري در آن زمان بود كه ديگر توان اداره مهرام را در خود نديد. بالا رفتن سن و بيماري قلبي او باعث شد از مديريت مهرام كناره‌گيري كند. با اين حال پايگاه ديگري براي ادامه فعاليت ظهيري فراهم بود. او در زمان اداره مهرام همكاري مستمري با اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران داشت و همزمان با برگزاري اولين دوره انتخابات اتاق به عضويت هيات نمايندگان پارلمان بخش خصوصي درآمده بود. ظهيري بيش از 30 سال است كه عضو اتاق بازرگاني تهران است و طي دو دوره اخير در سمت عضو هيات رئيسه اتاق تهران و به عنوان خزانه‌دار اتاق تهران مشغول به فعاليت است.

براي شهرونداني که نزديک به سه دهه محصولات غذايي مهرام را مصرف مي‌کنند جالب است بدانند که بنيانگذار اين کارخانه غذايي چه کسي بوده است.شايد برايشان جذاب باشد که بدانند چه کسي با فرستادن شاخه گل و کارت تبريک در روز تولد فروشندگان محصولات مهرام سعي در شناخت محصولات کارخانه‌اش در بين مارک‌ها و برند‌هاي مختلف داشت. شايد بعد از گذشت چندين سال برايتان جالب باشد که چه کسي با خريد کارخانه سرکه از پسر پهلوي اولين سس را وارد سفره‌هاي ايراني‌ها کرد.آن زمان که هنوز طريق مصرفش را نمي‌دانستيم. مردي که با گذشت بيش از نيم قرن از فعاليتش در عرصه اقتصاد روزي 12 ساعت با انرژي کار مي‌کند و هنوز هم مثل روزهاي جواني‌اش از بيکاري نفرت دارد.شاهرخ ظهيري که اين روزها هيچ‌گونه فعاليت اقتصادي ندارد، تنها دلمشغولي‌اش، حضور در هيات رئيسه اتاق بازرگاني وصنايع ومعادن تهران است. «باشگاه كارآفرينان»، صفحه‌اي است كه از اين پس هر يكشنبه پيش روي خوانندگان اعتمادملي خواهد بود. در اين صفحه قصد داريم به زندگي حرفه‌اي كارآفرينان بخش خصوصي بپردازيم:


خلاصه مطلب

شاهرخ ظهيري همزمان با تدريس در كلاس چهارم دبستان در سال 1329 با قبولي در كنكور در رشته حقوق دانشگاه تهران تحصيلات دانشگاهي را آغاز كرد.
سال 1349 بود و ظهيري اولين دفتر شركت مهرام را در پاساژ سلامت واقع در خيابان سعدي‌جنوبي راه‌اندازي كرد.

فرشيد خاموشي